بالهایت راکجاگذاشته ای؟
پرنده
بر شانههای انسان نشست. انسان با تعجب روبه پرنده کرد و گفت: <اما من
درخت نیستم. تو نمیتوانی روی شانههای من آشیانه بسازی.>
پرنده
گفت: <من فرق درختها و آدمها را خوب میدانم اما گاهی پرندهها و
انسانها را اشتباه میگیرم.> انسان خندید و به نظرش این بزرگترین
اشتباه ممکن بود. پرنده گفت: <راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟>
انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید. پرنده گفت: <نمیدانی
توی آسمان چقدر جای تو خالی است.> انسان دیگر نخندید.
انگار
تهته خاطراتش چیزی را به یاد آورد؛ چیزی که نمیدانست چیست. شاید یک آبی
دور، یک اوج دوست داشتنی. پرنده گفت: <غیر از تو پرندههای دیگری را هم
میشناسم که پر زدن از یادشان رفته است. درست است که پرواز برای یک پرنده
ضرورت است اما اگر تمرین نکند، فراموشش میشود.>
پرنده
این را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشماش به یک
آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و
چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد. آنوقت خدا بر شانههای کوچک انسان دست
گذاشت و گفت:<یادت میآید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و
آسمان هر دو برای تو بود اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم، بالهایت را کجا گذاشتی؟>
انسان دست بر شانههایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد. آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست...
منبع وبلاگ.قاصدك خدا
منبع:
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 12:50 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
دوستي ها......
دوستی ها کم رنگ
بی کسی ها پیداست
راست گفتی سهراب
آدم اینجا تنهاست
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:57 قبل از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
اشعار امام زمان (عج)
اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري
کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي
اي آنکه در حجابت درياي نور داري
من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟
برعکس چشمهايم چشمي صبور داري
از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما
کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟
در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت
کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟
:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::
اگر چه روز من و روزگار مي گذرد
دلم خوش است که با ياد يار مي گذرد
چقدر خاطره انگيز و شاد و رويايي است
قطار عمر که در انتظار مي گذرد
به ناگهانيِ يک لحظه عبور سپيد
خيال مي کنم آن تک سوار مي گذرد
کسي که آمدني بود و هست، مي آيد
بدين اميد، زمستان، بهار، مي گذرد
نشسته ايم به راهي که از بهشت اميد
نسيم رحمت پروردگار مي گذرد
به شوق زنده شدن، عاشقانه مي ميرم
دو باره زيستنم زين قرار مي گذرد
همان حکايت خضر است و چشمه ظلمات
شبي که از بَرِ شب زنده دار مي گذرد
شبت هميشه شب قدر باد و، روزت خوش
که با تو روز من و روزگار مي گذرد
:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::
اسير مانده ايم در بهانه هاي پاپتي
و ميله هاي آهنين و عشق هاي ساعتي
حوالي نگاهمان دوباره صف کشيده است
صداي تيک تاک غم , شماره هاي صنعتي !
امان از اشتباه هاي نا تماممان , همان
تفاخر هميشگي به هيچ هاي قيمتي !
ميان قرن حادثه کجاست اتفاق عشق
نمانده در تسلط همان هبوط لعنتي ؟!
کسي نيامد از تبار انتظارمان ببين
که مانده ايم سخت در هجوم بي لياقتي !
:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::
از نو شکفت نرگس چشم انتظاري ام
گل کرد خار خار شب بي قراري ام
تا شد هزار پاره دل از يک نگاه تو
ديدم هزار چشم در آيينه کاري ام
گر من به شوق ديدنت از خويش مي روم
از خويش مي روم که تو با خود بياري ام
بود و نبود من همه از دست رفته است
باري مگر تو دست بر آري به ياري ام
کاري به کار غير ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاري ام
تا ساحل نگاه تو چون موج بي قرار
با رود رو به سوي تو دارم که جاري ام
با ناخنم به سنگ نوشتم : بيا , بيا
زان پيشتر که پاک شود يادگاري ام
:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::
از ميان اشک ها خنديده مي آيد کسي
خواب بيداري ما را ديده مي آيد کسي
با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوي بيشه خشکيده مي آيد کسي
مثل عطر تازه تک جنگل باران زده
در سلام بادها پيچيده مي آيد کسي
کهکشاني از پرستو در پناهش پرفشان
آسمان در آسمان کوچيده مي آيد کسي
خواب ديدم , خواب ديده در خيالي ديده اند
از شب ما روز را پرسيده مي آيد کسي
:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::
از فراقت به جواني همگي پير شديم
بي تو از وادي دنيا همگي سير شديم
بي خود از حادثه ي عشق تو ديوانه و مست
عاشق کوي تو گشتيم و زمين گير شديم
تا که وصفي ز کمان و خم ابروي تو رفت...
در پي ديدن رويت همگي تير شديم
از کمان خانه ي زلفت همه بالا رفتيم
در سراشيبي ابروت سرازير شديم
گو گدايان در اين خانه بيايند که ما
از گدايي به در تو همگي مير شديم
عاشقان همچو (( رها )) در گرو بند تو اند...
جمله در حلقه ي تو در غل و زنجير شديم
:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::
از انتظار خسته ام و يا دلم گرفته است؟
تو مدتي است رفته اي , بيا دلم گرفته است
نگاه سرد پنجره به کوچه خيره مانده بود
گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است
گذشتم از هزاره ها در امتداد دوري ات
به ذهن من نمي رسد کجا دلم گرفته است
به چشم خود نديده ام شکوه چهره ي تو را
شبي بيا به خواب من , بيا دلم گرفته است
:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 8:40 قبل از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
اگر بهت خبر بدن فقط یک روز زنده ای. اون یک روز رو چی کار میکنی.
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 8:9 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
ايرانيان و قائم
در
روايتي مي خوانيم، هنگامي که از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم در
مورد آيه ي 54 سوره مائده سؤال کردند، پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و
سلّم دست خود را بر شانه ي سلمان فارسي نهاد و فرمود: «منظور از اين ياران،
هموطنان اين شخص هستند». سپس فرمود: اگر دين به ستاره ي ثريا بسته باشد و
در آسمانها قرار گيرد، مرداني از فارس آن را در اختيار خواهند گرفت .طبق
بعضي از روايات آن 313 نفر از ياران مخصوص حضرت مهدي (عج) از عجم
هستند.(اثباة الهداة،ج 7، ص 92) .

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 7:40 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
سلام بر تو خالق مهربانم.......ای بی نظیر ترین یاری دهنده.......
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 11:53 قبل از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
بدون شرح...........شرح را شما بیان کنید......
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 9:16 قبل از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
پرواز را به خاطر بسپار ..............اوج را.........بندگی را..........انسانیت را..........
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 10:21 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
تفاوت ایرانی ها با خارجی ها.........
ایرانی ها کار میکنند پول در میارن
سلامتیشون به خطر می افته
بعد پول رو خرج سلامتیشون میکنن
خارجی ها کار میکنن پول در میارن
سلامتیشون به خطر نمی افته
بعد پول رو خرج تفریح برای سلامتی میکنن
البته بگم بعضی از تفریحاشون
زیاد جالب و در خور شان انسانی نیست
اما ایرانی ها تنها ایرادشون
اینه که با کارشون سلامتیشون تهدید میشه.
وگرنه از هر لحاظ نظیر ندارند.
مهربانترین
انسان ترین
با اخلاق ترین
مردم جهانند.
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 10:8 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
یادی که در دلها هرگز نمیمیرد یاد شهیدان است.شهید شفیع من شو به خدا بگو.........
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:40 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
تقدیم به مادر بزرگوار عالم حضرت فاطمه الزهرا س.صلوات
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 11:41 قبل از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
روزت مبارک مادرم.ای عزیزترین وجود هستی.عاشقانه دوستت دارم.
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 8:58 قبل از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
باران زیباترین دوش جهانست که همه چیز را شستشو میدهد حتی قلب یک گنهکار را.......
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 10:20 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
سپاس بابت تمام محبت هاتون........
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 9:46 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
بخند بخند بخند...............
تو جهان کوچکی
در جهان بزرگ
تو گوهر خلقتی
تو زیباترین آفریده
در دنیای خاکی
تو روح 2000 ساله بودی
کار خوبی کردی
که لایق انسان بودن شدی
از عالم ذره
به وجود هستی قدم گذاشتی
دنیا و فرشتگان و ملایک
همه به سجده افتاند
زیرا اسما جلاله را میدانستی
و دیگر مخلوقات نمیدانستند
خدا به تو اراده یادگیری داد
تو به سجده افتادی
در مقابل پروردگارت
فقط پروردگارت
تمام اعمال نماز
سجده
رکوع
قیام
همه را انجام دادی
در حالی بعضی فرشتگان فقط
سجده
بعضی فقط
رکوع
بعضی فقط ذکر
بعضی فقط در حال قیام خدا
را عبادت میکنند
اما توی انسان.....
همه را با هم در نماز انجام دادی
و لایق سجده شدی
.
.
کودکیت
نوجوانیت
جوانیت
میانسالیت
پیریت
همه در عالم ذره
از مقابل چشمانت گذشت
و تو در دنیا گاهی
با صحنه های تکراری
مواجه میشوی
که فکر میکنی خواب دیدی
و در زمان مرگ تمام
دوران زندگیت از مقابل
چشمانت عبور میکند
زیرا وجودت پوسته جسم
را شکافته رشد کردی
اجل رسید.....
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 8:31 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
طبیعت زیبای ایران.خلخال
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 1:1 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
در هر حالت به دنیا لبخند بزن. زندگی فقط دو روز است.
به دنیا بخند
به اعمالت نخند
به کفش های پاره جوانی فقیر
به کت وصله زده پیرمرد
به دستان پینه بسته گارگر
به چشمان حیران یک محتاج
به وجود زخم خورده ورشکسته
به قلب ترک خورده مصیبت دیده
به نا امید از همه جا بریده
به زندگی دیگران نخند
به اعمالت نخند
اما به سختی دنیا
وقتی حیران و ناامیدی بخند
زیرا خدا..........
این وجود بی نهایت
این واجب الوجود
این رحمان ترین رحیم
این زیباترین وجود در تمام هستی
این نور بی همتا
این خالق یکتا
در همه حال با توست
صدا بزن.......
بخواه.........
هر چه بخواهی اگر وجودت پاک باشد
یک روز گناه نکرده باشی
فقط وجودت برای او باشد
حتی وقتی چیزی در فکر توست
به صورت عملی تجلی میابد
و تو مبهوت میمانی
و میگویی ای کاش چیز دیگری هم میخواستم.
خدا زیباترین
حمایت کننده ترین
با وفاترین
و آگاه ترین
وجود هستی است
السلام علیک یا رب
السلام علیک یا رحمان
السلام علیک یا ارحم الراحمین
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 12:43 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
از کودکی تا به حال عاشق پاکی آسمان بودم زیرا جایگاه پاکی واخلاص ویکرنگی است.
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:33 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
چرا همیشه دل عزیزترین افراد را میشکنیم.
چون همیشه خواستار توجه هستیم
چون گاهی خودخواه میشویم
چون به خود حق میدهیم بی دلیل در وقت عصبانیت فریاد بزنیم
نمیدانیم شاید دل کسی از جنس شیشه باشد
سیلی میزنیم به صورت عزیزترین فرد
تهمت میزنیم به وجود پاکترین انسان
غیبت میکنیم در حق دلسوزترین فرد
خونمان وجودمان پر از تیرگی و آلوده گی شده
فریب و دروغ و نیرنگ مثل نقل ونبات به عنوان سیاست شخصی معرفی شده
انسانیت ارزشی ندارد دیگر.....
هر چقدر مکارتر محبوبتر
حسد و ضربه زدن به دیگران هنر شده
خباثت را با افتخار به کودکانمان یاد میدهیم
بی نظمی ورعایت نکردن حقوق دیگران عادت شده
.
.
.
.اما یادمان باشد هر چقدر خبیثت تر باشیم
برای خدا منفورتریم
جهان ابدی را به جهان ملعبه نفروشیم
وقتی کمک میخواهیم کسی نیست
اما خدا هست پس کاری کنیم
اگر خدا را صدا زدیم حداقل خجالت نکشیم
رویمان سفید باشد در درگاهش.
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:26 قبل از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
با من غریبگی نکن..........
خدا در تما لحظات زندگی این پیام را میدهد. بشنویم
با من غریبگی نکن......
هر چه میخواهی بخواه
تو بنده منی چه بد چه خوب
من با تمام عشق تو را دوست دارم
تجلی عشق من.گوشه ای از محبت مادر و فرزندیست
من در تمام لحظات تو را میبینم
مرا بخوان بنده ام
من خالق بی ریای توام بدون ذره ای غرور
بخوان مرا
بخوان در روز و شب
همیشه استجابت میشوی
همیشه میشنوم
همیشه وقت دارم
رشد کن عرفانی شو
پوسته و پیله ات را بشکاف
زیبایی من را خواهی دید
محو من خواهی شد
محو محبتم
تو از روح منی
عاشقانه دوستت دارم بنده ام
فقط مرا بخوان
هر وقت به کوره راه زندگی رسیدی
استجابت میشوی.
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 8:39 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
زندگی یعنی با هر طلوع دوباره متولد شویم. سپاس خالق بی همتا را به خاطر همه چیز......
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 6:55 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
زندگی زیباست وقتی اطرافمان پر از عشق و دوست داشتن های خالصانه است.
زندگی زیباست
زندگی بی نظیر است
زندگی تنفس در هوای پاک کوهستانی است در صبح جمعه
زندگی نگاه محبت آمیز مادرمان است با عشق
زندگی کمک به یتیم است به صورت ناشناس
زندگی درک دیگران است در هر حالت
زندگی جریان خون در بدن و شکر خداست
زندگی سلامتی عزیزترین افراد خانواده است
زندگی خوردن هندوانه در ظهر گرم تابستان است در کنار گارگران زحمتکش
زندگی قدم زدن در سبزه زار است در وقت طلوع آفتاب
زندگی خوردن بستنی است
زندگی بوسیدن پیشانی مادر است
زندگی بوسیدن دستان پدر است
زندگی بردن فرزند دوست داشتنیت به پارک است وقتی قهقه میزند از ته دل
زندگی قدر زحمات همسر را دانستن است
زندگی سر مزار شهدا و ........رفتن است
زندگی اشک برای ظهور حضرت امام زمان عج است
زندگی سجده خالصانه در دل شب در نماز شب است
زندگی عرفان است وقتی به جهان منظم منگری
زندگی تجلی ذات خداست در گوشه گوشه زندگی
زندگی حس خداست که از رگ گردن نزدیکتر است
زندگی سراسر خداست اما ما در خودمان در روزمرگی گم شدیم.
زندگی فقط خداست و آرامشی که با متصل شدن به او بدست می آوریم.
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 3:16 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
مادرم ای بهترین هدیه خدا روزت پیشاپیش مبارک.ای عزیزترین وجود هستی.................
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:33 قبل از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
نثار روح پاک حضرت آقا امام زمان عج......منبع وبلاگ راه بهشت
[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 7:37 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
مهر مادری..........................................
سلام بر دوستان بسیار خوبم.
راستش امروز با داستانی کوتاه ولی بسیار تاثیر گذار و ارزشمند در خدمتتون هستم.
ان شاالله که با خوندن این داستان بیشتر قدر والدینمون بدونیم و بهشون احترام بزاریم.
و شرمنده محبتهاشون نباشیم.
منتظر نظرات ارزشمندتون هستم
التماس دعا.
یاحق
مهر مادری
مادر من فقط یک چشم داشت. من از اون متنفر بودم ...
اون همیشه مایه خجالت من بود
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
یک روزاون اومده بود دم درمدرسه که به من سلام کنه و منو با خودبه خونه ببره
خیلی خجالت کشیدم. آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟
به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم و فورا از اونجا دور شدم
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت،
هووو، مامان تو فقط یک چشم داره!
فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم.
کاش زمین دهن وا میکرد و منو ، کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد
روز بعد بهش گفتم،اگه واقعا میخوای منو شاد
و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟!!! اون هیچ جوابی نداد....
حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم، چون خیلی عصبانی بودم.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم
اونجا ازدواج کردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی
از زندگی، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم
تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من اون سالها منو ندیده بود
و همینطور نوه هاشو .وقتی ایستاده بود دم در، بچه ها به اون خندیدند
و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا اونم بی خبر
سرش داد زدم، چطور جرات کردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!
گم شو از اینجا! همین حالا .اون به آرامی جواب داد، اوه خیلی معذرت میخوام.
مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد
یک روز، یک دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور
برای شرکت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه
ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم
بعد از مراسم، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون البته فقط از روی کنجکاوی
همسایه ها گفتن که اون مرده .ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم
اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن
ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فکر تو بوده ام.
منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا
ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تو رو ببینم
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی، تو یه تصادف،
یک چشمت رو از دست دادی
به عنوان یک مادر، نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که
تو داری بزرگ میشی با یک چشم.
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو
برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم
به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه
با همه عشق و علاقه من به تو
مادرت
منبع :کلبه ای پر از عشق و سعادت برای من
منبع متن:http://eshghoehsas.blogsky.com/1389/02/02/post-78
منبع تصویر:http://www.orkut-scrapping.com/img/Mothers-Day/n02.gif
[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 6:58 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
رای به خلیج فارس...........آینده ایران..........ایرااااااااااااااااان ..............................
با سلام دوستان محترم و عزیز؛
تعداد رأیها به شکلی تغییر کرده که سهم
"persianGulf" به 58 درصد نزدیک شده و به این
معنی است که گوگل به زودی مجبور خواهد شد اسم
"Arabian
Gulf" را
انتخاب کند. من این ایمیل را
برای 20 نفر فرستادهام. اگر هر نفر شما آن را به ده
نفر جدید بفرستید ، و این کار۳ دفعه تکرار
بشود ،
تعداد رأیها از یک میلیون میگذرد. لطف کنید به
خاطر خودمان و نسلهای آینده کوتاهی نکنیم. با
سپاس.
فکر
می کردم که بعد از تلاش های بیهوده اعراب در
رابطه با تغییر نام خلیج فارس
، دیگه اونا اقدام
دیگری نکنند. چند هفته پیش من برایتان لینک پایین
رو
فرستادم و ازتون بابت رای دادن خواهش کردم.
اما لازمه که بدونید ، در اون
روز تقریباً
150،0000 نفر رای داده بودند و سهم ما تقریباً بیش
از 79% در
مقابل کمتر از 21% بود اما امروز
تعداد رای دهنده ها به بیش از 2،364،000
نفر
رسیده ولی با تاسف فراوان سهم ما از 79% به کمتر
از 55% رسیده واین یک
فاجعه است. یادتون باشه
که این رای گیری مربوط به کمپین
1،000،000
امضای شرکت گوگل است و نذارید که دوباره نام
خلیج فارس به خلیج ع
ر ب ی تغییر پیدا کنه
خوبه
بدونید که شرکت گوگل مجبوره به هر
درخواستی که به طور همزمان از طرف 5000
نفر
و یا هر ارگان معتبر و ثبت شده ای ، بابت به رای
گذاری یک قانون ، نام ،
تعریف و . . . احترام بذاره
پس رو این لینک کلیک کنید و رای بدید:
[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 5:25 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
سلام بر شهیدان......سلام بر استادان و معلمان شهید.......ادرکنی......
[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 3:43 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
این گل رز سرخ تقدیم به تمام اشخاص با محبتی که از وبلاگم دیدن میکنند. و نظر میدن.سپاس.
[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 3:19 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
آقای من مولا دوباره جمعه از راه رسید قلب من به تپش می افتد وقتی انتظارم را پایانی نیست.....
[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 7:33 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]
متشکرم از تمام معلمان و استادانم.
اول دبستان=سعیدی و جمالی
دوم دبستان=یاوری
سوم دبستان=حیدری
چهارم دبستان=حیدری
پنجم دبستان=رجبی و گلمحمدی
اول راهنمایی=فتوحی.نجفی.محمدی.تکلو.سلطان آبادی.مهرابی.امیدی.باقری.......
.
.
.
.
.
.
اسامی استادان دانشکده در طی دوران تحصیلات عالیه=
مهندس علی ظهرابی کیا=رایانه
استاد محمد اسدی=وکیل پایه یک دادگستری=حقوق بازرگانی
استاد فرهمند پویا=معارف اسلامی
استادلاله چینی=ریاضی
استادعلیرضا شکری= آمار
استاد محدثه طباخ=ادبیات و زبان فارسی
استاد منوچهر احقر= زبان انگلیسی
استاد حامد فتحعلیانی= اخلاق اسلامی
استاد صفاری و حیدریان= مدیریت بازرگانی بین الملل
استاد سعید عبداله زاده= حسابداری ا و 2
مهندس احمد طراح=آشنایی با اصول روشهای نوین مهندسی
استاد علیرضا مراتی=اصول بازرگانی
استاد بصیری پارسا= اصول بودجه
استاد محسن ختن لو=حسابرسی
استاد صنعتی=مدیریت مالی
استادتوت زاری= تربیت بدنی
استاد ساسان کلاف چی= اقتصاد خرد و کلان
و از باقی اساتید تشکر میکنم.امیدوارم همواره موفق و سلامت و در پناه امام زمان عج باشند. انشالله.
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:32 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
[
]